اشک آسمون
عصر يك جمعه دلگير، دلم گفت: بگويم، بنويسم، كه چرا عشق به انسان نرسيدست... چرا آب به انسان نرسيدست، و هنوزم كه هنوز است، غم عشق به پايان نرسيدست، بگو حافظ دلخسته ز شيراز بيايد، بنويسد كه هنوزم كه هنوز است، چرا يوسف گمگشته به كنعان نرسيدست و چرا كلبه احزان به گلستان نرسيدست، عصر اين جمعه دلگير، وجود تو كنار دل هر بيدل آشفته شود حس، كجايي گل نرگس؟ ذکر تعجیل فرج، رمز نجات بشر است ما بر آنیم که این ذکر جهانی بشود.... مهربانا: سايبانی از جنس اشک و نياز میخواهم تا سجاده دلم را در آن بگسترانم و با دستان خسته قنوتم از تو بخواهم که بر وجود سردم نور نگاهت را بتابانی و گل های زيبای عشق و ايمان را بار دگر در من تازه گردانی... خدا كند كه بيايد مسافري كه نيامد و كوچه كوچه بنازم به عابري كه نيامد دوباره مثل گذشته تمام فصل ها را غزل غزل بنويسم به شاعري كه نيامد هميشه غربت اينجا فقط نصيب دلم شد شريك غربت من كو مهاجري كه نيامد شكست بغض غرورم در انتظار عزيزي دعا كنيم كه بيايد مسافري كه نيامد * اللهم عجل لوليك الفرج* سلام اومدم که آپ کنم نمیدونم چییییی بنویسم یا چه عکسی بزارم اکثر اوقات آپی که میکنم بستگی به احساس وحال و هوای خودم داره الان یه خورده قاطی پاتیه حالو هوام خواستم آهنگ وبمو بنویسم دیدم چه فرقی میکنه خوب ملت همینو که گوش میدن چه کاریه بنویسم حالا شما آپ ایندفعه مو آهنگ وبم حساب کنید!!!!!!!!!!!!!(تعجب نداره که!!!!!) خییلی دوسش دارم آآآآهنگه رو نظرتون چیه؟؟؟؟؟؟؟؟ منووو بگیر از این روزای در به در ازین روزا ازین شبای بی ثمر.... .... ....... ........... و امروز هم نیامدی ای امام خوب ما هم چنان منتظر آمدنت میمانیم *-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-* اللهم عجل لولیک الفرج با تو شعرام همگی رنگه بهاره با تو هیچ چیزی دلم کم نمیاره وقتی نیستی همه چیم تیره وتاره کاش ببخشی تو خطاهامو دوباره ای خدای مهربون دلم گرفته از این ابر نیمه جون دلم گرفته از زمین وآسمون دلم گرفته آخه اشکامو ببین دلم گرفته توخطاهامو نبین دلم گرفته تو ببخش فقط همین دلم گرفته توی لحظه های من شیرین ترینی واسه عشق و عاشقی تو بهترینی کاش همیشه محرم دلم تو باشی تو بزرگی اولین و آخرینی *************************** سلام دوستان نمازو روزه هاتون قبول باشه انشاالله -خدای خوبم تو این شبا و روزای عزیز خودت هوای مارو داشته باش- توی خلوت پر از هم همه هم که صدایی به صدا نمیرسه اگه میتونی منو دعا بکن منکه دستم به خدا نمیرسه آسمونا ارزونیه پرنده ها جای آسمونا یه قفس بده همه ی داروندارمو بگیر هرچی بودمو دوباره پس بده بازم هیچ راهی به مقصد نرسید من هزارو یه شبه معطلم تا ته جاده ی دنیا رفتمو بازم ا نگار سر جای اولم چرا دنیا با تموم وسعتش مر حمی برای زخم من نداشت پای هرچی که دویدم آخرش حسرت داشتنشو تو دلم گذاشت سر رو شونه های سنگ روزگار قده این فاصله هق هق میکنم دارم از ثانیه ها سیر میشم دارم از دوریه تو دق میکنم پشت خنده های مصنوعی من دل به این بغض گلو شکن بده روزگار سردمو فراق بزن دست مهربونتو به من بده گم شدم توی شبی که خودمم شبی که حتی یه فانوس نداره منو با خودت ببر به روشنی آخه هیشکی مثه تو منو دوس نداره هی لک زده دلم واسه یه هم زبون شیشه ی دل همه سنگ شده میدونی دلیل گریه هام چیه؟ آی خدا دلم واست تنگ شده گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم چه بگویم که غم از دل برود چو تو بیایی ((اللهم عجل لولیک الفرج)) *-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-* *-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-* قطاری به مقصد خدا قطاری که به مقصد خدا می رفت ٬ لختی در ايستگاه دنيا توقف کرد و پيامبر رو به جهان کرد و گفت: مقصد ما خداست ٬ کيست که با ما سفر کند ؟ کيست که رنج و عشق توامان بخواهد ؟ کيست که باور کند دنيا ايستگاهی است تنها برای گذشتن ؟ قرن ها گذشت اما از بيشمار آدميان جز اندکی بر آن قطار سوار نشدند . از جهان تا خدا هزار ايستگاه بود . در هر ايستگاه که قطار می ايستاد ٬ کسی کم می شد . قطار می گذشت و سبک می شد . زيرا سبکی قانون راه خداست . قطاری که به مقصد خدا می رفت ٬ به ايستگاه بهشت رسيد . پيامبر گفت :اينجا بهشت است . مسافران بهشتی پياده شوند . اما اينجا ايستگاه آخرين نيست . مسافرانی که پياده شدند ٬ بهشتی شدند . اما اندکی ٬ باز هم ماندند ٬ قطار دوباره راه افتاد و بهشت جا ماند . آنگاه خدا رو به مسافرانش کرد و گفت : دورود بر شما ٬ راز من همين بود . آن که مرا می خواهد ٬ در ايستگاه بهشت پياده نخواهد شد . و آن هنگام که قطار به ايستگاه آخر رسيد ٬ ديگر نه قطاری بود و نه مسافری . جمعه روز سبز انتظار جمعه يعنى يك غزل دلواپسى***جمعه يعنى گريه هاى بى كسى جمعه يعنى روح سبز انتظار***جمعه يعنى لحظه هاى بى قرار بى قرار بى قراريهاى آب***جمعه يعنى انتظار آفتاب جمعه يعنى ندبه اى در هجر دوست***جمعه خود ندبه گر ديدار اوست جمعه يعنى لاله ها دلخون شوند***از غم او بيدها مجنون شوند جمعه يعنى يك كوير بى قرار***از عطش سرخ و دلش در انتظار انتظار قطره اى باران عشق***تا فرو شويد غم هجران عشق جمعه يعنى بغض بى رنگ غزل***هق هق بارانى چنگ غزل زخمه اى از جنس غم بر تار دل***تا فرو شويد غم هجران دل جمعه يعنى روح سبز انتظار***جمعه يعنى لحظه هاى بى قرار بى قرار بى قراريهاى آب***جمعه يعنى انتظار آفتاب لحظه لحظه بوى ظهور مى آيد***عطر ناب گل حضور مى آيد سبز مردى از قبيله عشق***ساده و سبز و صبور مى آيد سلااام میلاد امام زمان (عج) مبااااارک به امید ظهورش (اللهم عجل لولیک الفرج) پیش از اینها فکر می کردم خدا خانه ای دارد کنار ابرها مثل قصر پادشاه قصه ها خشتی از الماس و خشتی از طلا پایه های برجش از عاج و بلور برسرتختی نشسته با غرور ماه،برق کوچکی از تاج او هر ستاره پولکی از تاج او اطلس پیراهن او آسمان نقش روی دامن او کهکشان رعد و برق شب طنین خنده اش سیل و طوفان نعره ی توفنده اش دکمه ی پیراهن او آفتاب برق تیر و خنجر او ماهتاب هیچکس از جای اوآگاه نیست هیچکس را در حضورش راه نیست پیش از اینها خاطرم دلگیر بود از خدا در ذهنم این تصویر بود آن خدا بی رحم بود و خشمگین خانه اش در آسمان دور از زمین بود، اما در میان ما نبود مهربان و ساده و زیبا نبود در دل او دوستی جایی نداشت مهربانی هیچ معنایی نداشت هرچه می پرسیدم ازخود از خدا از زمین از آسمان از ابرها زود می گفتند این کار خداست پرس و جو از کار او کاری خطاست هرچه می پرسی جوابش آتش است آب گر خوردی عذابش آتش است تا ببندی چشم کورت می کنند تا شدی نزدیک دورت می کنند کج گشودی دست سنگت می کند کج نهادی پا لنگت می کند تا خطا کردی عذابت می کند در میان آتش آبت می کند با همین قصه دلم مشغول بود خواب هایم خواب دیو و غول بود خواب میدیدم که غرق آتشم در دهان شعله های سرکشم در دهان اژدهایی خشمگین بر سرم باران گرز آتشین محو می شد نعره هایم بی صدا در طنین خنده ی خشم خدا نیت من در نماز و در دعا ترس بود و وحشت از خشم خدا هرچه می کردم همه از ترس بود مثل از بر کردن یک درس بود مثل تمرین حساب و هندسه مثل تنبیه مدیر مدرسه تلخ مثل خنده ای بی حوصله سخت مثل حل صدها مسئله مثل تکلیف ریاضی سخت بود مثل صرف فعل ماضی سخت بود تا یک شب دست در دست پدر راه افتادم به قصد یک سفر در میان راه در یک روستا خانه ای دیدم خوب و آشنا زود پرسیدم پدر اینجا کجاست گفت اینجا خانه ی خوب خداست گفت اینجا می شود یک لحظه ماند گوشه ای خلوت نمازی ساده خواند با وضوئی دست و رویی تازه کرد با دل خود گفتگویی تازه کرد گفتمش پس آن خدای خشمگین خانه اش اینجاست؟اینجا در زمین؟ گفت آری خانه ی او بی ریاست فرش هایش از گلیم و بوریاست مهربان و ساده و بی کینه است مثل نوری در دل آیینه است عادت او نیست خشم و دشمنی نام او نور و نشانش روشنی خشم نامی از نشانی های اوست حالتی از مهربانی های اوست قهر او از آتشی شیرین تر است مثل قهر مهربان مادر است دوستی را دوست معنی می دهد قهر هم با دوست معنی می شود هیچکس با دشمن خود قهر نیست قهری او هم نشان دوستی ست تازه فهمیدم خدایم این خداست این خدای مهربان و آشناست دوستی از من به من نزدیک تر است از رگ گردن به من نزدیک تر است آن خدای پیش از این را باد برد نام او را هم دلم از یاد برد آن خدا مثل خیال و خواب بود چون حبابی نقش روی آب بود می توانم بعد از با این خدا دوست باشم، دوست پاک و بی ریا می توان با این خدا پرواز کرد سفره ی دل را برایش باز کرد می توان در باره ی گل حرف زد صاف و ساده مثل بلبل حرف زد چکه چکه مثل باران راز گفت با دو قطره صدا هزاران راز گفت می توان با او صمیمی حرف زد مثل یاران قدیمی حرف زد می توان تصنیفی از پرواز خواند با الفبای سکوت آواز خواند می توان مثل علف ها حرف زد با زبانی بی الفبا حرف زد می توان درباره ی هر چیز گفت می توان شعری خیال انگیز گفت مثل این شعر روان وآشنا پیش از اینها فکر میکردم خدا... (قیصر امین پور) آقا اجازه!!!!!!!!!! کاغذ..قلم..دو چشم ورم کرده...دل...سلام! آقا اجازه !!!!!!!...آمده ام باز پشت بام ها می کنم که گرم شود دستم از بخار من سردم است....می کشد آغوشم انتظار تصویر آسمان پر خش شد...نیامدی هشتاد و هشت بهانه سین ...بی حضور تو! هشتاد و هشت بهانه زمین...بی حضور تو! تا کی؟...الی متی؟...همه را پیر کرده ای!!! آقا اجازه!!!!!!!!فکر کنم دیر کرده ای!....... آخر چرا ؟؟؟؟....نگو دعایت نمی کنیم شبهای سرد جمعه صدایت نمی کنیم من هر قنوت نام تو را گریه می کنم شب در سکوت نام تو را گریه می کنم حتی اگر شکوفه کند بی تو باغمان/ عادت کند نبود تو را چشم آسمان حتی اگر نفس به تو بی اعتنا شود/ پروانه ها اگر که تو را یادشان رود آقا اجازه!!!!!!....ما دلمان تنگ میشود......... (اللهم عجل لولیک الفرج) گرفته بوی تو را خلوت خزانی من کجایی ای گل شب بوی بی نشانی من؟ چنین که بوی تنت در رواق ها جاری است چگونه گل نکند بغض جمکرانی من؟ عجب حکایت تلخی است نا امید شدن شما کجا و من و چادر شبانی من؟ به پای بوس تو آیینه دست چین کردم کجایی ای گل شب بوی بی نشانی من؟ (اللهم عجل لوليك الفرج) *-*-*-* سلام-وبالاخره بعد از مدتها انتظار خدا قسمت ما هم كرد كه بريم جمكران خداياااا ممنونم براي همه ي دوستاي خوب وبلاگيم دعا ميكنم از حضرت معصومه(س) و امام زمان (عج) سلامتي و خوشبختي همه رو ميخوام *-*-*-*-* خدا حافظ حلالم كنيد غریبانه منتظرت بودم و صبورانه سر بر بالین خیال تو ،در کوچه های غربت سر نهاده ام نمیایی !!؟ انتظار دارم که تو بیایی (اللهم عجل لولیک الفرج) مینویسم باران *-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-* سلام-بالاخره کنکورمم دادم ------------------------------------------------------------ وااااااای وبلاگم تولدت مبارک اصلا یادم نبود که ۱ ساله شدی ۲۹ خرداد تولدت بود چقققققدر سریع ۱سال گذشت البته به همراه سختی های درس و کنکور سلام به همه دوستای گلم خوبیین؟ منم خوبم این چند وقته که نبودم اینترنتم خراب شده بود و همممممچنیییین دارم واسه کنکور این چند ماه آخر درس میخونم ببخشید که سر نزدم به دوستای خوبم تو این مدت و شرمنده که برام امکانپذیر نیست امروز که آپ میکنم به وبلاگ دوستان سر بزنم بازم ممنونم از کسایی که اومدن و کامنت گذاشتن و معذرت میخوام که نمیتونم بهشون سر بزنم انشاالله سر فرصت... گل نرگس توبیا،دل ما تنگ آقا. روز جمعه که میشه دل ما پر میکشه... (اللهم عجل لولیک الفرج) سلااااااااااام سال نو مباااااااااارک![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
اللهم عجل في فرج مولانا صاحب الزمان....![]()
![]()


به امید ظهور آقامون امام زمان (عج)


![]()
![]()

چشماهیم به رویت جمال تو جاروب،حیات دل را خلوت از نام تو کرده ام
صبر را بهانه برای تو درآغوش کشیده ام
چه انتظار غریبی...

تاکه ازشوق نوشتنهایم
نبض بیدارگل سرخ به پرواز آید
وقناری بال دربال هوا بگشاید
مینویسم از عشق
تا افق پربکشد از نفس پنجره ها
مینویسم مهتاب
تاشب ازشوق وصالش به تمنای نگاه اسمان در آید!
مینویسم
مینویسم باتوخواهم ماندتا لحظه پرواز...
خدایا کمکم کن ![]()
تولدت مبااااااااارک وبلاگم![]()
![]()
![]()
![]()



| Design By : Night Skin |



